10 فوریه

کبک و برف

داستان کبک و برف

و این کبک های سر در برف فرو کرده که از ترس میلرزند و به خیالشان لرز از سرمای زمستان است، چه زود یادشان رفت که بهمن بر سرشان خراب شد و چه خوش می خیالند که با بهار همه چیز خوب میشود. در این وادی روباه پیر کمین نمیکند سال هاست که میداند نیازی به این قرتی بازی ها نیست، میرود بیرون دمش را لیسی میزند و اولی را به سیخ میکشد؛ کبکی صدای ناله ای میشنود آرام آرام مخ کوچکش را از زیر برف بیرون میکشد انگار کسی کنارش بوده که دیگر نیست!

Share
احمد مهرافسر هستم ، تولید کننده موسیقی الکترونیک، تدوینگر و توسعه دهنده وب/ تجارت الکترونیک. دوست دارم چیزهایی که دوست دارم رو با شما به اشتراک بگذارم و همچنین دوست دارم دیدگاه ها و تجربیات شما رو هم بدونم .. بیشتر بخوانید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کبک و برف

0